عباس اقبال آشتيانى
55
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
بسيار درين جمله فروشد و در پى اين طايسى كه از يمهنويان بازگشته بود بمرو رسيد او نيز بر سر جراحتها مرحمى نهاد و هركس را كه يافتند از ربقهء حيات بركشيدند و شربت فنا چشانيدند . و سيّد عزّ الدين نسابه از سادات كبار بود و بورع و فضل مشهور و مذكور بودست ، درين حالت با جمعى سيزده شبانروز شمار كشتگان شهر كرد ، آنچ ظاهر بودست و معين بيرون مقتولان در نقبها و سوراخها و رساتيق و بيابانها هزارهزار و سيصد هزار و كسرى در احصا آمده و درين حالت رباعى عمر خيام كه حسب حال بود بر زبان راندست : تركيب پيالهء كه درهم پيوست * بشكستن آن روا نمىدارد مست چندين سروپاى نازنين از سر دست * از مهر كه پيوست و بكين كه شكست ( جهانگشاى جوينى - ص 127 ، 127 - ج 1 . ) واقعهء نيشابور در 618 . - نيشابور نيز در رديف مرو و بلخ و هرات يكى از چهار شهر خراسان محسوب مىشد و در عهد سامانيان و غزنويان اردوگاه اين سلاطين و از مراكز عمدهء آن سرزمين بشمار مىرفت ، در عهد سلاجقه و خوارزمشاهيان نيز از بلاد بسيار معتبر آباد بود و جمعيت بسيار داشت و چند بار بر اثر زلزله و استيلاى غارتگران بخصوص تركان غز صدمات فراوان ديده بهطورىكه مقارن استيلاى مغول در جنب نيشابور قديم شهر معتبر ديگرى بنام شادياخ بنا شده بود و در حقيقت در آن ايام همين شهر را نيشابور مىگفتهاند . در موقع عبور لشكريان جبه و سبتاى از خراسان حكمران نيشابور از جانب خوارزمشاه از در اطاعت درآمده با دادن تقديمى و علوفهء لشكر مردم آن امان يافتند و با روى شهر را بدستور سرداران مغول خراب نمودند . بعد از مدتى چون خبر ظهور جلال الدين منكبرنى و فتوحات او شايع شد در خراسان و جنوب ماوراءالنهر مردم بتجديد عمارت حصار شهرها پرداختند و در صدد تعرض به چنگيزيان برآمدند . اهالى نيشابور نيز چنين كردند و هر قدر شحنهء طوس كه از جانب چنگيزيان بود ايشان را به اطاعت خواند زير بار نرفتند بلكه حشر مقيم طوس بتحريك مردم نيشابور شحنهء خود را كشتند و سر او را بنيشابور فرستادند . يكى از علويان طوس پنهانى از آن شهر بولايت استوا ( قوچان حاليه ) رفت و از سركردگان مغول كسى را كه قشتمور نام داشت از واقعهء قتل شحنه مسبوق نمود ،